ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

751

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

اقامت گزيد . اندكى از قومش نيز با او بودند . بار ديگر در آنجا مورد حمله واقع شد . به جزيره‌اى درون درياچهء طبرستان پناه برد . مغولان به آب زدند ولى نتوانستند در آب پيش روند بناچار بازگشتند . خوارزمشاه در آن جزيره ماند و بيمار شد و در سال 617 در همانجا درگذشت . پسر خود جلال الدين منكبرنى [ 1 ] را جانشين خود قرار داد . چون خبر فرار او بر تركان خاتون كه در خوارزم بود رسيد از خوارزم بيرون آمد و راهى مازندران شد و به قلعهء ايلال [ 2 ] از قلاع مازندران پناه برد . مغولان از تعقيب خوارزمشاه بازگشتند و قلاع مازندران را بگشودند و مازندران را به تصرف درآوردند و قلعهء ايلال را به صلح گرفتند و مادر سلطان و دختران او را اسير كردند و دخترانش را به زنى گرفتند . از جمله دوشىخان پسر چنگيزخان با يكى از آنان ازدواج كرد . تركان خاتون همچنان در خوارى و گمنامى نزد ايشان در اسارت ماند . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . حركت مغولان مغربه بعد از خوارزمشاه به عراق و آذربايجان و استيلاى ايشان بر آن بلاد تا بلاد قفچاق و روس و بلاد خزر اين دسته از مغولان در سال 616 از تعقيب سلطان محمد خوارزمشاه بازگشتند و به همدان آمدند . در راه بر هر جا و هر كه گذشتند غارت كردند و كشتند . مردم همدان با آنان مصالحه كردند و هر چه مغولان خواستند به جاى آوردند . مغولان به سنجار رفتند . مردم سنجار نيز با آنان مصالحه كردند . مردم قومس تسليم شدند . مغولان شهر را محاصره كردند و به جنگ تصرف نمودند و بيش از چهل هزار تن را كشتند . سپس به آذربايجان رفتند . صاحب تبريز با آنان مصالحه كرد . مغولان به بلاد گرج و موقان رفتند و در آن بلاد نيز قتل و تاراج كردند . مردم آن نواحى گرد آمدند و بسيارى از ايشان را كشتند . اين واقعه در پايان سال 617 بود . آنگاه به مراغه بازگشتند و در ماه صفر سال 618 مراغه را به جنگ بستدند و قتل و تاراج كردند . از آنجا رهسپار اربل شدند . مظفر الدين كوكبرى در اربل بود . از صاحب موصل يارى خواست . او نيز با لشكرى به ياريش آمد . سلطان آن لشكر را به دقوقا فراخواند تا با لشكر او همدست شده از عراق دفاع نمايند و مظفر الدين كوكبرى صاحب اربل را بر اين سپاه سردارى داد ، ولى مظفر الدين و مغولان هر دو از نبرد منصرف شدند . مغولان به همدان رفتند . شحنهء آنها در همدان بود ولى مردم همدان از مصالحهء

--> [ ( 1 ) ] متن : سكرى . [ ( 2 ) ] متن : ايلاز .